مثل آب برای شکلات (Like Water for Chocolate) - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 4:50
حقیقت. حقیقت. نگاه کن، تیتا، حقیت ساده این است که حقیقت وجود ندارد و تنها بستگی به دیدگاه شخص دارد. The truth. The truth. Look, Tita, the simple truth is that the truth does not exist it all depends on a person's point of view. Like Water for Chocolate Novel by Laura Esquivel
ماجرای عجیب سگی در شب (The Curious Incident of the Dog in the Night-Time) - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 4:50
اعداد اول اعدادی هستند که پس از بیرون کشیدن همه آن اعداد به دست می آیند و من فکر می کنم اعداد اول درست مثل زندگی هستند. آن ها خیلی منطقی هستند اما هیچ وقت نمی توانید فرمولشان را کشف کنید حتی اگر وقت خود را با فکر کردن به ان سپری کنید. Prime numbers are what is left when you have taken all the patte ...
ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد (Veronika Decides to Die) - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 4:50
بهر جهت، بسیاری از بیماران با شنیدن خبر (مرگ ورونیکا)، وانمود به حیرت و اندوه می کردند، ولی در خود احساس آرامش می نمودند، چه می پنداشتند که یکبار دیگر فرشته مرگ به ویلت سرزده، اما به آن ها دست نزد. دیوانگان باید دیوانگی کنند. دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید،خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما ب...
حب وطن-بیت خوانده شده توسط استاد نیک روش - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 4:50
سعدیا حب وطن گر چه حدیثیست صحیح نتوان مرد به سختی که من این جا زادم
حافظ-بیت خوانده شده توسط پدربزرگم - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 4:50
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
سعدی-بیت خوانده شده توسط پدربزرگم - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 4:50
عمر برَف است و آفتاب تموز* اندکی ماند و خواجه غَره هنوز *آفتاب تموز=آفتاب مردادماه
سعدی-بیت دیگری خوانده شده توسط پدربزرگم - تاریخ: 1397/4/21 ساعت: 12:23
زر از بهر خوردن بود ای پدر ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر
سعدی-بیتی دیگر خوانده شده توسط پدربزرگم - تاریخ: 1397/4/21 ساعت: 12:23
اندازه نگه دار که اندازه نکوست هم لایق دشمن است و هم لایق دوست
تلخ ترین تعطیلات عید و بهترین 13 - تاریخ: 1397/4/21 ساعت: 12:23
خیلی تعطیلات وحشتناکی بود، چون خاطرات یک اتفاق وحشتناک برام تداعی شد اما 13 خبر آمد که اتفاق تکرار نشده است پی نوشت: مار گ&#1
نه گفتن با خیال راحت - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 18:36
امروز برای اولین بار به طوریکه خیلی آرامشم بهم نخوره به پیشنهاد تدریس درسی که قرار بود تو گرمسار برگزار بشته گفتم نه! + نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور ۱۳۹۵ساعت 14:52 توسط پخمه |
کاش ایران جایی برای به اجبار ماندن نبود - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 18:36
چهارشنبه شب (10/06/95) بعد مدتها با دوستان دور هم جمع شدیم. چهار دوست دوران کارشناسی فارغالتحصیل از بهترین رشته مهندسی یکی از بهترین دانشگاههای ایران که سه تامون ارشد هم خونده بودیم از همون یکی از بهترین دانشگاههای ایران. یکی از دوستان ارشد یه چند وقتی (یک سال و نیمی) میشد رفته بود کانادا و به
سوالات مصاحبه عقیدتی (عمومی) - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 18:36
این پست رو اختصاص میدهم به تجربیات خودم در مصاحبههای عمومی که بهتره بهش بگم مصاحبه عقیدتی که بعد از دو سال فارغالتحصیلی همچنان این جلسات ادامه دارد و هیچ اتفاقی هیچ کجا نمیافتد: - خواندن قرآن - خلاصهای از کارهای فرهنگی و اجتماعی خود ارائه نمایید. - مسائل روز و اتفات روزهای گذشته چیست؟ - فرق و
بازگشت به ایران جهت خدمت! - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 18:36
امروز با یکی از همکارانم در خصوص دلیل بازگشت ایشون به ایران و زندگی در بلاد کفر سوال پرسیدم (راستش یه پیشنهاد کار به عنوان research associate از همون کشوری که ایشون بود گرفته بودم و میخواستم در مورد اونجا دقیق تر بدونم) و اون با شور و حرارت و صلابت خاصی گفت "من برگشتم به مملکت که خدمت کنم، اونجا بای
مهمترین تصمیم - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 18:36
بالاخره نوبت به من هم رسيد. بايد تصميم بگيرم ميخوام بمونم يا ميخوام برم به بلاد كفر. هميشه از اين مرحله ميترسيدم و زمانش رسيد، البته هنوزم دارم به تعويقش ميندازم شايد بتونم تصميممو بگيرم. تنها چيزايي كه نميذاره من برم يكي خانواده درجه يكمه و ديگري زير پاگذاشتن يك اصل بزرگ زندگيم يعني حركت در مينيمم
روز و حال امروز دانشجویان - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 18:36
خیلی جالبه: از بین 30 نفر دانشجوهام در یک کلاس هیچ کسی یادش نمیاد جلسه قبل چی گفته شده! و این موضع هر ترم داره تکرار میشه. فرقی هم نمیکنه که تحصیلات تکمیلی باشن یا کارشناسی، خدایا کمک! + نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 17:7 توسط پخمه |
سردرگمی - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 18:36
امسال هم داره تموم میشه و دوباره سال جدیدی میاد، نمیدونم آدمها چرا اینقدر خوشحال هستند که سال نو داره میاد، شاید چون دارن به انتهای فیلم زندگیشون نزدیک مشین و میفهمن که بالاخره آخرش چی میشه! اما امسال من دیگه واقعاً هیچ حسی از نوع خوشحالی ندارم، سردرگمی اجازه نمیده حتی آدم از زندگیش لذت ببره. در هر ...
در قند هندوانه (In Watermelon Sugar) - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 18:36
دستها چیزهای خیلی خوبیاند، بهخصوص بعد از اینکه از عشقبازی برگشته باشند. Hands are very nice things, especially after they have travelled back from making love. Richard Brautigan: In Watermelon Sugar
عقاید یک دلقک - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 18:36
هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتادهاند فقط تنها به خاطر آورد. هاینریش بل: عقاید یک دلقک + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 15:53 توسط پخمه |